شاید مدام تویه سرما و گرما یک پارچه مشکی دورم باشد...
شاید گرم باشد
شاید دست و پاییم را بگیرد
شاد در مقابل رنگ هایی که داری من بیرنگ باشم
شاید نگاهم کنی دلت بگیرد
شاید مرا دلمرده فرض کنی
شاید مرا امل بخوانی
شاید مرا چادر نشین بخوانی
شاید به زیبایی تو با آن همه ... رنگ روغن
همه این شاید ها قبول
ولی یک چیز را بدان من بی رنگ امل چادر نشین با همین تکه سیاهی که میبینی شادم
که شاید تو با آن همه نقاشی و زحمت هر روزه و خرج های انچنانی شاد نباشی..
گرمایش را به جان میخرم
دست و پاگیریش را هم
بی رنگیش هم...
من شادم
*من یک چادری شاد هستم*
دلتـــــــــــــــــــ بســــــــــــوزد
شاید گرم باشد
شاید دست و پاییم را بگیرد
شاد در مقابل رنگ هایی که داری من بیرنگ باشم
شاید نگاهم کنی دلت بگیرد
شاید مرا دلمرده فرض کنی
شاید مرا امل بخوانی
شاید مرا چادر نشین بخوانی
شاید به زیبایی تو با آن همه ... رنگ روغن
همه این شاید ها قبول
ولی یک چیز را بدان من بی رنگ امل چادر نشین با همین تکه سیاهی که میبینی شادم
که شاید تو با آن همه نقاشی و زحمت هر روزه و خرج های انچنانی شاد نباشی..
گرمایش را به جان میخرم
دست و پاگیریش را هم
بی رنگیش هم...
من شادم
*من یک چادری شاد هستم*
دلتـــــــــــــــــــ بســــــــــــوزد
